تبليغاتX
بانوی دو گیتی ، زهراء

 

 

بانوی دو گیتی ، زهراء

هواه خواه توام جانا و میدانم که میدانی !

 

هو المحبوب

 

بعد از آن همه

 

تشویش ،

 

اضطراب ،

 

نا آرامی ،

 

سرگردانی ،

 

حیرانی

 

و

 

شک

 

شک

 

شک

 

 

حالا خیلی آرومم

 

انگار هیچ اتفاقی رخ نداده

 

انگار هیچ چیزی نشده

 

انگار هیچ کسی وجود نداره

 

انگار  هیچ وابستگی ایی ندارم

 

انگار  هیچ دلبستگی ایی ندارم

 

انگار هیچ چیزی در قلبم و روحم نیست

 

انگار

 

انگار اصلا نیستم

 

انگار وجود ندارم

 

هیچی از خودم  حس نمی کنم

 

آزاد

 

و

 

رها

 

از همه چیز

 

و

 

همه کس

 

چقدر راحتم

 

چقدر آرامم

 

آرام آرام


 

 

می دونی که چرا اینقدر آرامم ؟

 

می دونم که می دونی !

 

آخه آن روزی که عهد و پیمان می بستم تو هم با من بودی ،

 

 قرار گذاشتیم که ؛

 

من بندگی و عشق بازی ام را کنم

 

و

 

تو خدایی ات را !

 

 

گفتی که من بلدم چطور خدایی کنم

 

و

 

تو چگونه بندگی کردن را یاد بگیر

 

 

 

قرار گذاشتیم که ؛

 

من کارهایم را به بهترین وکیل واگذارم کنم

 

به کسی که بهترین بهترین هاست

 

که تو هستی !

 

 

تو که

 

مهربان ترین مهربانانی !

 

 

تو که

 

عاشق ترین عاشقانانی !

 

 

تو که

 

آگاه ترین آگاهانی !

 

 

تو که

 

دانا ترین دانایانی !

 

 

تو که

 

عالم ترین عالمانانی !

 

 

تو که

 

توانا ترین قدرت مندانی !

 

 

تو که

 

قهار ترین قهارانی !

 

 

 

تو که

 

محبوب جانی ام هستی !

 

 

 

پس ،

 

ای محبوب جانی ام !

 

کمکم کن

 

تا بر سر عهد و پیمانم استوار بمانم

 

و

 

یادت ، ذکرت و

 

عشقت را

 

لحظه به لحظه در روح و جانم بیافزای

 

و

 

عاشق ترین عاشقانت

 

قرارم ده !

 

آمین یا رب العالمین !

 

 

یا زهرا جان مددی !



الهی! چنان کن که ساحل تو باشی


هو المحبوب

دلم خیلی هوای این مناجات را دوباره کرده ...

دلم خیلی برای مناجاتت تنگ شده ،

اما دلم نمی خواهد با این دل جامانده ، با تو مناجات کنم

دلم می خواهد با دل یکی که رسیده به وصال تو  و  دیده تو  را ،

 با آن دل مناجاتت کنم.


ای محبوب جانی ام !

 این مناجات را از آن دل بشنو

آن دلی که حقیقتا عاشقت است

عاشق عاشق

عاشقی دل سوخته

عاشقی دل باخته

عاشقی ...

آن دلی که واقعا پاک است

پاک پاک

آن دلی که زلال است

زلال زلال

آن دلی که فقط تو در آن هستی

فقط

تو ، ای محبوب جانی ام!



الهی!  دل مرا از یاد خودت شاد و به آب رحمتت آباد گردان.

الهی!  نامه عملم سیاه و حالم چون روزگارم تباه است و زبانم از معذرت لال است ، ولی اعتمادم بر تو است که خدای لایزال و کریم ذوالجلال اهستی.

الهی!  در ابتدا به کرمت وجودم دادی و جمیع ادوات خیر در من نهادی، در انجام نیز به کرم معامله فرما.

الهی!  رو به تو آوردم، با رخساره زردم و دل پر دردم و آه سردم، مگذار نومید برگردم.

الهی!  به کردارم گرفتار و از رفتار بیزار و از نفس و شیطان در آزارم و به تو پناه می آرم.

الهی!  اگر من بدم، تو نیکی و اگر من از تو دورم، تو به من نزدیکی.

الهی!  ای دانای راز و ای خداوند بی شریک و بی انباز، از وادی جهالتم برهان و به سرمنزل علم و معرفتم برسان.

الهی!  در دار وجود تو أیی و بس. و به جز ذات تو نیست وجودی مُلتَمَس و به غیر از تو نیست کس.

الهی!  دیده دلم را روشنایی ده و مرا به خود آشنایی.

الهی!  دستم از هرجا کوتاه و امیدم از هر جهت بریده، خودت می دانی، نه بجز تو راهی دارم و نه سوای تو ملجا و پناهی.

الهی!  شب تارم ، روز روشن است اگر تو مرا مونسی و تخت تنهائیم، تخت سلطنت است اگر تو با من آشنائی.

الهی!  من سزاوار عفو نیستم، تو اهل کرمی.

الهی!  با من به فضلت معامله فرما، نه به عدلت.

الهی!  دلم را خلوت خود کن.


ای محبوب جانی ام !

دلی ده در آن دل تو باشی

براهی بدارم که منزل تو باشی


به دریای فکرت فرو برده ام سر

الهی! چنان کن که ساحل تو باشی

یا زهرا جان مددی !



به یاد استادم

 بهمن سال 1382

استاد عزیز و گرامی ام حاج رضا غياثي در اثر سانحه تصادف بعد از زیارت کربلای معلا ، پر گشود : سبك بال، ساده و آرام.

 

 و

 

 حال، 4 سال است که از پرگشودنش گذشته است.

 

و

 

 من در ميان فراز و نشيب روزمرگي‌هاي زندگي چقدر به حضورش نيازمندم.

 

هنوز باورم نیست که او در بین ما نیست، آن لبخندهای ملیحش که به ندرت در چهره نورانی اش نقش می بست هنوز در خاطرم است.

 

آن نگاه های پاک ، آن چشمان عمق دار و زلال و آن سخنان شیرینش هنوز در یادم است.

 

استاد بزرگوارم ،

 بعد از گذشت 4 سال هنوز باورم نیست نبودنت را.

 

 

با دوستانم که شاگردانت بودند، قرار گذاشتیم که هر سال برای یادبودت در نزد خودمان کاری کنیم.

2 سالیست که برایت دست نوشته ایی تهیه و تکثیر کردیم و امسال این دست نوشته ها به گونه ایی دیگر در یادبودت شرکت دارند...

یا زهرا جان مددی !

 



به یاد استادمان


دل نوشته شاگردان

 

استاد مرحوم مان ، حاج رضا غياثي متولد 1333، در شهر كرمان بود.

فارغ التحصیل كارشناسي دانشگاه تبريز در رشته ادبيات و زبان انگليسي و كارشناسي ارشد از دانشگاه تهران در همان رشته.

استاد دانشگاه آزاد تهران، دانشگاه قم ، دانشگاه کرمان، استاد و عضو هيئت علمي دانشگاه باقر العلوم(ع) قم.

استادی كه سفارش مان مي‌كرد: «دانشجو باشيم» ، «نه دانش بو» .

كسي كه به ما آموخت مي‌شود استاد زبان انگليسي در اجتماع بود ولي در عرضه معنويات پيشتاز.

به قول آقای پارسا( استاد عرفانی ایشان) واقعا یک سالك مجاهد في سبيل الله بود.

و

به قول آقاي محمدي (از دوستان ايشان) حجت خدا شد بر ما در عصر ارتباطات و رسانه‌ها.

حجتي كه در نهايت اخلاص، زاهدانه زيست و دلسوزانه براي اعتلاي دانشجويانش تلاش كرد.

و

اين اندك نه صرفاً جهت قدرداني از استاد است بلكه تلنگري است براي همه ما

و

مرهمي است براي بهانه‌گيري دل‌هاي خسته‌مان تا با يادت قدري آرامتر شود.

و

مشق مي‌كنيم اين نص مولا را تا عشق فراموش مان نشود :

بگذاريد و بگذريد   
   
  

       ببينيد و دل بنديد

چشم بياندازيد و دل مبازيد    

                 كه دير يا زود بايد گذاشت و گذشت...

یا زهرا مددی !
 



استاد در بيان استاد عرفانش


مصاحبه جمعی از شاگردان استاد با حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای پارسا؛

 

آقای محمد کریم پارسا از عارفان و سالکان الی الله است که از اوان جوانی به تزکیه نفس پرداخته است و از اساتید بسیاری از جمله علامه طباطبایی کسب فیض نموده است . نتیجه تلاش های وافر ایشان این بود که هم از جهت علمی و هم از جهت روحی و معنوی به مقامات بالا دست پیدا کردند.

مرحوم آقای غیاثی ، چند سالی در خدمت ایشان کسب فیض نمودند و بهره های فراوان معنوی از این استاد فرزانه بردند. به همین منظور تلاش شد که با این شخص بزرگوار مصاحبه ایی ترتیب داده شود تا با استاد عزیزمان بیشتر آشنا شویم.

در پی تقاضا از آقای پارسا برای انجام مصاحبه، با اینکه ایشان اصلا اهل مراوده وگفتگو با خانم ها نیستند ولی به خاطر مرحوم آقای غیاثی که به فرمایش ایشان جزء بهترین شاگردانشان بودند، قبول کردند و ما را با لطف خودشان شرمنده نمودند.

متن مصاحبه به خاطر بیان شیرین و شیوای آقای پارسا مطابق با فرمایش ایشان پیاده شده و ویرایشی در آن صورت نگرفته است.


 

شاگردان :  لطف بفرماييد در ابتدا خودتان را بر ايمان معرفي اجمالي نمائيد؟

آقاي پارسا: يك بنده خدا .سوالات ديگرتان را بپرسيد.


 

شاگردان :  نحوه آشنايي مرحوم آقاي غياثي با شما چگونه بود؟

آقاي پارسا: اعوذبالله من الشيطان الرجيم: بسم الله الرحمن الرحيم، الحمدالله رب العالمين و الصلاة و السلام علي سيدنا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة دائمة علي اعدائهم  اجمعين من الان الي قيام يوم الدين.

خدمتان عارضم چند سال پيش، حالا دقيق چه سالي يادم نيست، شب‌هاي جمعه يكي از رفقاي ما بعداز اينكه نمازشان را در مسجد فاطميه( معروف به مسجد آقای بهجت ) مي‌خواندند مي‌آمدند منزل ما. بعد هم يك آقايي بود به نام آقاي غياثي كه با خودشان مي‌آوردند. چند شب جمعه تكرار شد اين مسأله، گاهي هم سئوالاتي مطرح مي‌شد. بعد اين آقاي غياثي كه با آن آقا مي­آمد گاهي خود آقاي غياثي يك استاد دانشگاهي را همراه خودش مي‌آورد كه از رفقايش بود.

من ديدم كه اون رفيقش كه استاد دانشگاه است توي يك فضاي ديگر است و آقاي غياثي توي فضاي ديگري است. آقاي غياثي دنبال معنويات بودند. چند هفته تكرار شد گاهي هم در مجالس روضه نادراً مي‌رفتم بيرون، ايشان را مي‌ديدم.

بعد از مدتي ايشان تشريف بردند كرمان و تدريس زبان انگليسي مي‌كردند در دانشگاه كرمان ،اما رفاقت ما همين طور در اين حد بود كه ايشان همراه با رفيقشان سر مي‌زدند.

بعد از مدتي‌هايي رفيقش كه اصل رفاقت ما از طريق او بود يك هديه‌اي از كرمان براي من آورد از طرف آقاي غياث و من هم در طبعم نبود كه از كسي چيزي قبول كنم. طبيعتاً از اول اين طور بودم كه از كسي چيزي نمي‌گرفتم.

 بعد از مدّت‌ها كه از كرمان مشرف شدند قم، آمدند به ما سر بزنند و سوالاتي بكنند، ديدم چشم باطن آقاي غياثي، باز شده كه قبلاً بسته بوده اين را ازش حسن كردم كه چشم باطنش باز شده چون توي كرمان مشغول رياضت بودند. 

در عين حال كه استاد زبان انگليسي بود مشغول رياضت شده بودند. البته شايد چند سالي طول كشيد اين كرمان ماندنشان و وقتي آمدند ديدم چشم باطنش باز شده، روشن است و چيزها را مي‌بيند و اينكه افراد در چه فكري هستند را مي‌فهمد. اين را حس كرده بودم ازش، بدون اينكه خودش اظهار كند برايم معلوم شد.

لهم قلوب لا يعقلون بها و لهم آذان لايسمعون بها و لهم اعين لايبصرون بها اولئك كالانعام بل هم اضل و اولئك هم الغافلون. ان الشر الدواب عندالله اصم البكم الذين لايعقلون. در اينجا مقصود چشم و گوش و قلب باطني است.

یا زهرا مددی !

 


ادامه مطلب

استاد در بيان دانشجويان

شاگردان استاد ؛

- ايشان سركلاس درس بندگي مي‌دادند.

- آنقدر خاضعانه و با احترام برخورد مي‌كرد كه انسان در مقابل اين همه بزرگي ناخواسته غرورش مي‌شكست.

- هيچ وقت با عجله درس نمي‌داد و همين به دانشجويان آسودگي خاطر و آرامش مي‌داد.

- هميشه در مورد درس زبان به دانشجويان اميد مي‌دادند.

- مسائل معنوي، روايات و احاديثي كه لابه‌لاي درس دادن مطرح مي‌كردند به قدري آموزنده ، شيرين و قابل توجه بود كه ايشان را از عنوان استاد زبان تبديل كرده بود به يك استاد عملي اخلاق.

ـ با وجود عدم انجام حضور و غياب ، همه خود را متعهد و مشتاق مي‌دانستيم که سركلاس‌ ایشان حاضر شويم و همیشه کلاس شلوغ بود.

ـ برای فرا رسیدن روزی که با ایشان کلاس داشتیم، مشتاقانه لحظه شماری می کردیم.

ـ يكي از مسائلي كه استاد مطرح مي‌كرد و براي من بسيار جالب بود. تلاش استاد براي جلوگيري از آتش زدن بسياري از كتاب‌ها در كرمان، اوايل انقلاب بود كه نشان از نو انديش بودن ايشان در عين تعهد داشت.

ـ تأكيد بسياري براي يادگيري و مطالعه كتاب اسرار آل محمد (ص)، از سليم بن قيس داشتند.

ـ اگر مشكل يا اشتباهي پيش مي‌آمد بدون هيچ تكلفي از دانشجويان معذرت مي‌خواستند.

ـ يكي از خصوصيات خوب ايشان تعهد ، ايمان و غض بصر ايشان بود.

ـ استاد هميشه مي‌گفتند كه هر چقدر براي ديگران كار مي‌كنيد و وقت مي‌گذاريد، قسمتي از وقتتان را به خودتان اختصاص دهيد و به خودتان فكر كنيد، منظور استاد توجه به روح و تلطيف آن بود كه تأكيد زيادي بر آن داشتند.

ـ تلويزيون و موسيقي را عامل غفلت انسان مي‌دانست و هميشه توصيه به اجتناب نسبت به اين‌ها داشت و خودشان كاملاً عامل به اين مسئله بود.

 

یا زهرا مددی !

 



استاد در بيان دوستان اساتید

حجت‌الاسلام و المسلمين حاج آقا محمدي از دوستان استاد ؛

چيزي كه من مي‌توانم به صورت مسلم بگويم ، اين است كه ، ايشان يك نگاه جالب نسبت به درس و تدريس داشتند. با اينكه ايشان درس زبان انگليسي تدريس مي‌كردند و به ظاهر اين درس از مباحث ديني دور است ولي در مباحث زبان تلاش مي‌كردند با يك جذابيتي مباحث ديني را نيز بگنجاند.

ايشان وقت كلاس را به سه قسمت تقسيم كرده بود. دو قسمت تدريس و قسم ديگر مربوط به درس‌هاي زندگي كه در مورد این دو زمينه واقعاً موفق بودند.

اگر كسي در بيرون با ايشان معاشرتي نداشت او را يك فرد عادي مي‌ديد و من اين را براي ايشان يك امتياز مي‌بينيم. ارتباطات خود را با همه طوري تنظيم مي‌كرد كه همه از معاشرت با ايشان لذت مي‌بردند. يك رفيق باز مثبت بود. ما را به خانه خود دعوت مي‌كرد و اگر مشكلي داشتيم حل مي‌كرد.

حسن ايشان اين بود كه صفات به ظاهر متضاد را در خود جمع كرده بود، زهد و حالت عرفان شبانه را، برخورد صميمي با زيردست و هم طراز خود را. جمع بين اين‌ها معمولاً دشوار است و كساني كه وارد عرفان مي‌شوند در حالت اجتماعي خيلي منزوی هستند ولي ايشان در مجموعه تعاملات خويش (معامله با خدا ، معامله با خلق و معامله با طبيعت) به صورت موفق و نظام‌مند عمل مي‌كرد.

 در رابطه با خدا كه فضاي خلوت خوبي را براي خود درست كرده بود، از بسياري لذت‌هاي فردي به خاطر رشد روحي خود مي‌گذشت. روزه زياد مي‌گرفت تا غريزه خود را كنترل كند. چون وابستگي به دنيا نداشته از وقت فراغت خود براي اعمال ديني استفاده مي‌كرد، خيلي نماز مي‌خواند و به مستحبات تأكيد زيادي داشت و مقيد به انجام آن‌ها بود.

رفتار ايشان با طبيعت خلاصه شده بود در همان باغچه قشنگي كه در خانه درست كرده بود. و لذا يك معامله منطقي با توجه به اين موارد 4 گانه براي خود ايجاد كرده بود.

 نكته قابل توجه اين است كه به عنوان يك استاد دانشگاه با ديگران خيلي متفاوت بود، اين تفاوت‌ها عموماً مثبت بود و تفاوت منفي من در ايشان نمي‌شناختم.

خيلي اهل توسل بودند و مرتب به حرم مي‌رفتند و مي‌گفتند توفيقات من بيشتر به خاطر توسل به حضرت معصومه (س) است.

همان خانه کوچکی كه داشت آنقدر زيبا تزئين كرده بود و كتابهايش را آنقدر مرتب چيده بود كه انسان مي‌خواست فقط آن‌ها را نگاه كند. بسياري از كساني كه وارد اين مراحل سير و سلوك مي‌شوند اين مسائل را ترك مي‌كنند ولي ايشان اينگونه نبود و بين جنبه‌هاي متضاد جمع مي‌كرد. در واقع جامع اضداد بود. معمولاً كساني كه در روز خيلي اهل فعاليت و شلوغي هستند شبها مي‌خوابند و آدم‌هايي كه اهل عبادتند خيلي روزها فعاليتشان زياد نيست. ولي او اين‌ها را جمع مي‌كرد.

ظهور ظاهرش خيلي كمتراز آن بود كه در روح ايشان وجود داشت اين يك حسن ديگر ايشان بود.

من در عين حال كه متأسف هستم از فقدان ايشان در عين حال احساسم اينست كه خداوند براي طبقات مختلف از جمله طبقات اساتيد حجت‌هايي را مقرر مي‌كند كه در فرداي قيامت بتواند احتياج كند و آن‌ها را به رخشان بكشد.

آقاي غياثي يكي از حجت‌هاي خداوند بود. براي اينكه به اساتيد بگويد مي‌شود استاد بود و در عين حال اين همه فضيلت را در خود جمع كرد. جمع بين مهارت و فضائل و كمالات باطني و روحي.

حجت براي دانشجو كه دانشجو ببيند مي‌تواند رشد علمي كند و در عين حال هيچ ضربه‌اي به فعاليت روحي او وارد نشود . اين‌ها حجت‌هاي خداوند هستند.

 

یا زهرا مددی !

 



استاد در بيان دوستان اساتید

 
آقاي توبه‌ياني از اساتید زبان ؛

چيزي كه در آقای غیاثی خيلي برجسته بود. اين بود كه استاد، رضاي كامل داشت  و واقعاً شكوه‌اي نداشت. با توجه به اينكه زندگي استاد فراز و نشيب‌هاي زيادي داشت ولي هيچ وقت شاكي نبود و اعتقادي كه داشت اين بود كه بندگان خاص خدا بيشتر در زندگي سختي و بلا مي‌بينند.

 

استاد تكليفش را با خيلي از مسائل دنيوي مشخص كرده بود و در خيلي از مسائل راحت تصميم مي‌گرفت و ترديدي نداشت زيرا هراسي كه از اينكه بعداً چه مي‌شود، نداشت و  اين به خاطر رضا و توكل كامل ايشان بود.

 

يكي از ويژگي‌هايي كه ايشان داشتند اين بود كه به يك سري اصول و ارزش‌ها پايبند بود و روي آن‌ها خيلي پافشاري مي‌كرد .

در خيلي از جاهايي كه براي كار و تدریس نماندند به خاطر پافشاري روي همين اصول بود كه مي‌خواستند يك سري معيارها رعايت شود و اگر رعايت نمي‌شد به مسئول مربوطه مي‌گفت اصرار مي‌كرد و اگر رعايت نمي‌كردند ترجيح مي‌داد كناره‌گيري كند يعني ترجيح مي‌داد حرفش را بزند، تلاشش را بكند و راه درست را برود هر چند منتهي به كناره‌گيري خودش شود.

یا زهرا مددی !

 



استاد در بيان دوستان اساتید


آقاي خاكبان از همكاران استاد در دانشگاه قم ؛

نكته‌اي كه در شخصيت ايشان براي ما جالب بود اين بود كه ايشان با اينكه جزء هيئت علمي دانشگاه كنوني خود نبود و عافيت طلبي و اقتضاي منافع شخصي مي‌طلبيد كه ايشان انتقادات خود را و خطاهايي را كه در سيستم‌ مديريتي و اجرايي دانشگاه وجود داشت موكول به بعد از اينكه در آن جا رسمي شد بنمايد اما ويژگي تكليف مداري و حق مداري ايشان باعث شد كه اين وضعيت مذموم را كنار زده و از مطالبات دانشجويان دفاع كند و اين ويژگي در افراد كمي پيدا مي‌شود.

ايشان يكي از تشنه كامان وادي معرفت بود، مشخص بود چيزهايي چشيده‌اند و اگر نچشيده بودند اين گونه تشنه اين وادي نبودند.

خيلي‌ها گذرگاه بودن دنيا را مي‌دانند اما آن را باور ندارند و مرحوم غياثي جزء نادر افرادي بود كه تئوري و نظريه‌اش تبديل به يك باور شده بود.

نكته جالب ديگر در شخصيت ايشان، چند بعدي بودن ايشان بود؛ اهميت به مسائل علمي در عين تلاش و عمل به مسائل معنوي و مستحبات، حساسيت نسبت به مسائل اجتماعي در عين توجه به دوستان و اطرافيانشان ايشان واقعاً يك شخصيت چند بعدي داشتند.

 

 آقاي سيد محمد موسوي از دوستان ؛

استاد خيلي معتقد بود و ما آدم‌هايي خيلي معتقد كه ادعايي نداشته باشند كم داريم.

 

یا زهرا مددی !