تبليغاتX
بانوی دو گیتی ، زهراء

 

 

بانوی دو گیتی ، زهراء

کجا یابم وصال چون تو شاهی !


هو المحبوب

 

 شکر لله

 

 الحمد لله

 

ای محبوب جانی ام !

 

هزاران هزار شکر ،

 

به عدد بی نهایتی که فقط تو می دانی ، شکر !

 

شکر که ؛

 

تنها بازماندۀ حمایتگر را هم از من گرفتی

 

و

 

در این دنیای وانفساه ، تنها رهایم کرد !

 

 

شکر که رهایم کرد و تنهایم گذاشت !

 

چون ،

 

این تنهایی ، تو را برایم به ارمغان آورد

 

و

 

تو را با تمام وجودم یافتم و حس کردم

 

فهمیدم که در آن سال ها ، هیچ با تو نبوده ام

 

هر چند که تو همیشه با من بودی !

 

 

ای محبوب جانی ام !

 

در دلم ،

 

دیگر هیچ مأنوسی نیست جز تو !

 

دیگر هیچ ...

 

چه می گویم

 

دیگر هیچ کسی نیست جز تو !

 

 

من مانده ام

 

و

 

تو


 

خیلی وقت بود که دلم می خواست با تو تنها باشم

 

ولی

 

الان که تنهاییم

 

دلم می گوید که کاش این خود را نیاورده بودی

 

و

 

فقط  او  بود  و  او !

 

آن وقت تنهایی ، عجب شیرین و لذت بخش بود !


 

به دلم می گویم ،

 

هر چند این خود من ، حجابی است بین تو  و  او ،

 

ولی این خود می داند که

 

تو به غیر از او کسی را نداری !

 

بدان که

 

او هم به غیر از او کسی را ندارد !

 

پس ، راحت باش و آسوده خاطر عشق بازی کن !

 

نه حجابی است نه نامحرمی ،

 

این خود خیلی وقت است که رام و آرام شده ،

 

هر چند حایل است ولی او را مثل شیشه ، شفاف و مثل آب ، زلال بدان

 

و

 

وقت را غنیمت بشمار !

 

دیدار  را شروع کن

 

و

 

هر چه خواهی بگو

 

ولی بدان که هر چه سکوت کنی

 

و

 

نظاره گر و سماع گر باشی ،

 

بیشتر سود خواهی برد !

 

چون ، دیگر کجا می توانی چنین محبوب و یار دلنشینی را بیابی !

 

و

مطمئن باش که ،

او هم با تو زمزمه خواهد کرد :

 

" ای محبوب جانی ام

 

   من لی غیرک !  "

 

 

 روز محشر عاشقان را با قیامت کار نیست

 

 کار عاشق جر تماشای جمال یار نیست !



 از سر کویش اگر سوی بهشتم می برند

 

 پای ننهم گر در آن جا وعدۀ دیدار نیست !

 

  یا زهرا جان مددی !



یار نزدیکتر از من به من است !


هو المحبوب

 

اللّهمّ إنّ قلوب المخبتین إلیک والهة

و سبل الرّاغبین إلیک شارعة

و أعلام القاصدین إلیک واضحة

و أفئدة العارفین منک فازعة

و أصوات الدّاعین إلیک صاعدة

و ابواب الإجابة لهم مفتّحة

و دعوة من ناجاک مستجابة

و توبة من أناب إلیک مقبولة

و عبرة من بکی من خوفک مرحومة

و ...

 

 

اینها زمزمه هایی بودند که از لطف محبوبم برای چندمین بار نجات بخش و رها بخشم بودند ،

 

هر وقت که به عقب بر می گردم و جا می مانم از روی کرم ، رحم و لطفت برمی گردانیم

 

با اینکه می دانی چه ها کرده ام و چه ها خواهم کرد

 

امّا ، دوباره دوستم می داری !

 

 

 

می دانی ،

 

می دانم که می دانی

 

در وادی عشق و محبتت ، دعوی عشق کردن برایم سخت است ،

 

نه اینکه دشوار باشد

 

نه ،

 

شرم آور است !

 

 

 

نمی دانم که :

 

ما عاشق توأییم و تو معشوق !

 

یا

 

تو عاشق مایی و ما معشوق !

 

 

فقط می دانم که عشق و محبت یکطرفه در عالم دنیایی ما معنایی و سرانجامی ندارد

 

امّا ،

 

عشق در عالم خدایی تو ، بیشتر یک طرفه است

 

و

 

این عشق یکطرفه برای تو بسی ارزشمند است

 

و

 

چه سرانجام نیکویی دارد این عشق تو :

 

عاشق شدن و نجات ما !

 



 

هدف را رها کرده ام

 

مقصد را گم کرده ام

 

وصل را به فراموشی سپرده ام

 

قرب را از یاد برده ام

 

عشق را  بدل گرفته ام

 

نقد را جایگزینی برا ی نسیۀ تو قرار داده ام

 

و

 

اینکه در این وادی غربت گاه عاشقان به بیراهه رفته ام

 

و

 

حیرانم !



 

ای محبوب جانی ام !

 

این نور هدایت گر توست که چراغ راهم در تاریکی و ظلمت نفسم است ،

 

این رحم و لطف توست که نجات بخشم از نفس ظالمم است ،

 

رهایم کن

 

و

 

نجاتم ده !

 



 

ای محبوب جانی ام !

 

با جذبه ایی از خود ، چنان جذبم کن که دیگر برگشتی در آن نباشد !

 

با پرتویی از عشقت ، چنان مجنونم کن که دیگر هیچ گاه عاقل نشوم !

 

با نوری از انوارت ، چنان نورانی ام کن که دیگر ظلمتی در من باقی نماند !

 

با یادی از ذکرت ، چنان حضوری بخش مرا که دیگر غیبتی در آن نباشد !

 

 

 

هر چند که ؛

 

تا ظلمتی نباشد ، نور معنا نمی دهد !

 

تا عاقلی نباشد ، عاشقی و مجنونی رنگی ندارد !

 

تا غیبتی نباشد ، حضور لذّتی ندارد !

 

تا هجری و فراقی نباشد ، وصل طعم ندارد !

 

 

امّا ،

 

 

ای محبوب جانی ام !

 

من تنها تو را می خواهم و دیگر هیچ !

 

هیچ هستم در مقابل عاشقانت

 

ناقصم در برابر کاملانت

 

ولی با هیچ و نیستی ام

 

و با سراسر نقصم

 

تنها تو را می خواهم و دیگر هیچ !


ای محبوب جانی ام !

تنها آرزویم این است که :

 

من را به سوی خودت جذب کنی

 

جذب کردنی که هیچ برگشتی در آن نباشد

 

حتی کمتر از لحظه ایی !

 

بحول لله و قوته

 

یا زهرا جان مددی !



و ز پیش سورۀ اخلاص دمیدیم و برفت !


هو المحبوب

 

چند روزی است که در حال و هوای رفتنی

 

و می خواهی

 

من را در این غربت گاه عاشقان ، تنها رها می کنی

 

هنوز نرفته ایی

 

ولی

 

دلم برایت تنگ شده ،

 

برای مهر و عاطفه عاشقانه ات ،

 

برای دستان گرم و نوازشگرت ،

 

برای چشمان مهربان و قلب لطیفت ،

 

برای سخنان سنجیده و با منطقت ،

 

برای سایه برزگوارانه ات که من را همچون پرنده ایی کوچک و بی پناه ، در بر می گرفت ،

 

برای خودت

 

خود خودت ، خیلی دلتنگم !

 

 

خیلی دلم گرفته ،

 

احساس غربت می کنم

 

از همین الان !

 

آخه خیلی وقته که من رو تنها نگذاشته بودی

 

می دونی که قلبم طاقت هجر و دوری ات را ندارد

 

 

وقت رفتنت هم خواهد رسید

 

و تو ،

 

من را با دو بیم و یک امید تنها خواهی گذاشت !

 

و من ،

 

تو را با چشمانی بارانی و قلبی آسمانی راهی سفر می کنم

 

آری ، من را تنها رها خواهی کرد

 

در بین کسانی که هم صحبت و هم زبانم نیستند ،

 

در بین کسانی که یار و مأنوسم نیستند !

 

 

 

تنها چیزی که از سختی رفتنت کم می کند

 

حرف دیشبت بود

 

که گفتی ؛

 

همه تان را به خدای علیّ أعلی می سپارم !

 

 

چون به بهترین حافظان سپردیم

 

قلبم آرام گرفت

 

و

 

دوریت را برایم قابل تحمل کرد

 

امّا

 

فقط قابل تحمل !

 

 

 

منتظر می مانم

 

تا برگردی !

 

 

 

نمی دانم

 

خبر امید را برایم به ارمغان خواهی آورد

 

یا

 

خبر یکی از دو بیم را !

 

 

امّا ، می دانی که طاقت خبری غیر از امید ندارم

 

ولی راضی ام به رضای محبوبم !

 

پس ، تو را به محبوب جانی ام می سپارم

 

و

 

چشم انتظار به راهی که رفته ایی ، برای بازگشتت خواهم ماند

 

در پناه محبوبم شاد و کامیاب باشی !

 

 

--------------------------------------------------------


 

ای محبوب جانی ام !

 

وعده داده ایی که ؛

 

از جایی که انتظار ندارید ، برایتان روزی و رهگشا قرار می دهم

 

بارها به وعده ات عمل کرده ایی

 

حال ،

این وعده ایی که از روی کرم و لطفت نصیبم کرده ایی ،

 

تنها به سفری دور  می رود ، به خاطر عزیزت که بزرگداشتش را دوست می داری ،

 

خاضعانه و خاشعانه از درگاهت می خواهم که ؛

 

با اعمالی مقبول ، دلی خوش و جسمی سالم ، این وعده ات را به من باز گردانی اش !

آمین یا رب العالمین !

 یا زهرا جان مددی !