بانوی دو گیتی ، زهراء
هو المحبوب
ای محبوب جانی ام !
در ماه ضیافتت، این بندۀ کمترینت بر سر خوان کریمانه ات به میهمانی آمده است.
اگر گویی چنین بنده ایی نمی خواهم ، گویمت من گدای درگاه توأم ، ای پادشاه !
اگر گویی توی گنه کار به درگاه ما چه کار؟ گویمت من گنه کارم، اما تویی غفّار الذنوب !
اگر گویی خطاهایت زیاد است ، گویمت تویی ستار العیوب !
اگر گویی چرا روزه می گیری؟ گویمت به خاطر امر تو ، ای مالک !
اگر گویی چرا نماز می خوانی؟ گویمت به خاطر صحبت با تو ، ای انیس !
اگر گویی چرا قرآنم را تلاوت می کنی؟ گویمت به خاطر اینکه کلام توست ، ای عزیز !
اگر گویی چرا دعا می خوانی؟ گویمت به خاطر اینکه تویی خطاب آن ، ای منّان !
اگر گویی به چه امیدی زندگی می کنی؟ گویمت به امید لقای تو ، ای زیبا !
اگر گویی به چه هدفی؟ گویمت به هدف وصال تو ، ای محبوب !
اگر گویی به چه اثری؟ گویمت به قرب تو ، ای معشوق !
اگر گویی به چه طریقی؟ گویمت به راه تو ، ای راهنما !
اگر گویی به چه وسیله ایی؟ گویمت با اسباب تو ، ای مسبب الاسباب !
اگر گویی با حیرانی چگونه خواهی ساخت؟ گویمت با دلیل المتحیرین تو !
اگر گویی با ترس چه؟ گویمت با أمان الخائفین تو !
اگر گویی چه کسی به فریادت خواهد رسید؟ گویمت تو ای غیاث المستغیثین !
اگر گویی به چه دلیل باید رحمت کنم؟ گویمت به خاطر أرحم الرّاحمینی ات !
اگر گویی با همۀ این حرف ها ، تو را به درگاه ما راهی نیست، گویمت :
با کریمان کارها دشوار نیست، ای کریم !
یا زهرا جان مددی !
هو المحبوب
ای محبوب جانی ام !
دوباره بازگشته ام به خانۀ بانوی دو گیتی ام با عنایت کریمانه اش، اما با هزاران پرسش از ندانسته ها و شاید دانسته ها !
نمی دانم چرا هر چه پیشتر می روم، سؤال هایم بیشتر می شود
و
هر گاه باز می مانم، کمتر !
نمی دانم چرا هر چه نزدیک تر می شوم، دلتنگ ترت می شوم !
نمی دانم چرا غوطه وری آن پاک سیرت و صورت را در دریایی از شناخت « لا حول و لا قوة الاّ بالله » به من نشان دادی !
نمی دانم چرا بارها و بارها به من بازگرداندیش !
نمی دانم چرا بارها و بارها من را به خودم بازگردانی !
نمی دانم چرا بارها و بارها به خودت بازگردانی مان !
فقط، مثل همیشه می دانم که ،
تنها « تو » بهتر، شایسته تر، مهربان تر، زیباتر و محبوب تر ... از آنی که فکر می کنند و فکر می کنم.
راست گفته اند که « تو » آن گنج نهانی هستی که هر چه شناخته تر شوی، بیشتر ناشناخته باقی خواهی ماند.
ای کریما !
تو را بسیار بسیار شاکرم که چند باره من را به بندگی ات پذیرفتی و در آستانۀ مهمانی ماه گرامی ات قرار دادی ،
هر چند که ،
باز هم نمی دانم که چرا من نمک خوردۀ نمکدان شکسته را بر سر خوان کریمانه ات میهمان کردی !
اما با تو ، ای مهربانا ! عهد می کنم که بهترین بهترین هایت باشم در ماه ضیافتت .
الهی ! فلک الحمد أبدا أبدا دائما سرمدا، یزید و لا یبید کما تحبّ و ترضی .
اللهم ! إن لم تکن غفرت لنا فیما مضی من شعبان، فأغفر لنا فیما بقی منه .
آمین یا رب العالمین !
یا زهراء جان مددی !
