بانوی دو گیتی ، زهراء
هو المحبوب
از دیشب تا به حال بی قرارم ...
باز هم اولین جمعه سال جدید را بی تو سپری کردم !
جمعه که می رسد، دیدار عزیزان تازه می شود
اما
ای عزیز زهراء !
دیدار تو کی آغاز و تازه می شود ؟!
سال ها، ماه ها، روزها
حتی لحظه ها در گذرند
و
من تنها در لحظه های انتظارت، خود بودم
و
در بقیه، تنها سایه ای بودم و دیگر هیچ ،
کاش در تمامش منتظر بودم !
اگر چنین بودم که تو ...
همان قصه و غصۀ همیشگی ،
کاش روزی تمام شود !
مدعی می گفت که تنهایی ،
اما
ای پادشاه عالمین !
ما بی تو تنهاییم ...
یا زهرا جان مددی !
هو المحبوب
چقدر دلتنگم !
نه برای کسی
و نه برای چیزی ،
فقط
دلتنگ توأم ، ای محبوب جانی من !
گفته بود پیر طریقم که ؛
هر صبح غیر تو را نفی و هر شب فقط تو را در قلب و جانم اثبات کنم ،
گفته بود پیر طریقم که ؛
هیچ چیزی جز تو وجود ندارد و این معنای نفی هر صبحم شد ،
لا اله الا الله
گفته بود پیر طریقم که ؛
فقط تو هستی و دیگر هیچ نیست و این معنای اثبات هر شبم شد ،
الله
گفته بود پیر طریقم که ؛
همه چیز جلوه ای از توست، حتی من !
من ؟!!
گفته بود پیر طریقم که ؛
در هر یادی و ذکری، تو مأنوسم خواهی بود ،
ای بهترین و شیرین ترین مأنوسم !
گفته بود پیر طریقم که ؛
در واقع، ذکر و ذاکر و مذکور تویی
و این ذکر موهبتی است از طرف تو !
گفته بود پیر طریقم که ؛
در همه چیز قرب و وصال به تو نهفته است !
گفته بود پیر طریقم که ؛
فقط باید یاد و ذکر تو را در دل و جانم بپرورانم
و
دیگر هیچ !
گفته بود پیر طریقم که ؛
تنها آرام جان ها، تویی ،
ای تنها آرام جانم !
گفته بود پیر طریقم که ؛
همه ی کس و دارایی ام، تویی ،
ای تنها دارایی ام !
دلتنگتم و خسته !
نه خسته ی راه
و نه خسته ی تو ،
فقط خسته ی خودم
این خودی که حائل میان من و توست !
گفته بود پیر طریقم که ؛
خستگی در ره عشق معنا و مفهومی ندارد، اگر عاشق حقیقی باشم ،
راست گفته بود پیر مهربان طریقم.
ای معشوق و محبوب جانی ام !
چقدر دلتنگتم !
و چه شیرین و لذت بخش است، این دلتنگی و هجر ...
الحمدلله که دلتنگم !
یا زهرا جان مددی !
