بانوی دو گیتی ، زهراء
نشان اهل خدا عاشقی است با خود دار !
هو المحبوب
هو المحبوب
یک عمری را در ناباوری گذراندم
با این باور بی باوری که :
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال !!!
باورم نمی شد
محبّی
عاشقی
عزیزی
رحیمی
وصال
نجات
و ...
اما اکنون
همه چیز باورم می شود
باورم نمی شد
روزی برای من هم عیدی باشد
اما امروز
باورم می شود
باورم نمی شد
فتح قله های آرزو
اما امروز
باورم می شود
باور
و
یقین
چقدر شیرین است !
حال که
به باور رسیدم
وقت رفتن است !
چرا که متاع من را نیز خریدند
هر چند به بهانه عاشقی !
ای بانوی دو گیتی ام !
چیزی برای گفتن ندارم
چرا که همه چیز در حیطه باور و یقینم است
جز اینکه :
خاک کویت زحمت ما برنتابد بیش از این
لطف ها کردی بتا تخفیف زحمت می کنم
یا زهراء جان مددی !
نويسنده: صنم | شنبه 1 فروردین1388 |
